بی جذبه

 

همونطور که خیلی هاتون می دونید یکی از بزرگترین عنصر تاثیر گذار بر جنبش هوی متال فردریک نیچه فیلسوف هستی گرا بود. من داشتم کتاب چهارم سپیده دمان اثر نیچه رو ورق می زدم که پاره ی 266 خیلی برام جالب بود اونو براتون گذاشتم تا شما هم در اون تفکر کنید :

 

پاره ی266: "بی جذبه._ او جذبه ای ندارد و این را می داند. اوه، چه خوب بلد است بر این دانایی نقاب بزند! با فضیلت سخت گیرانه، با تیرگی نگاه، با بی اعتمادی پذیرفته به آدمیان و هستی؛ با بذله گوییهای پوسیده، با خوار داشتِ شیوه ی ظریفتر زندگی، با انگیختگی و دعوی ها، با فلسفه ای سُخره گر _آری، خود آگاهی مدام از این کاستی اش، مَنِشِ او گشته است."

 

 

فردی که شخصیّتش به گونه ایست که در بین افراد عادی جایی ندارد او سعی می کند به انجام کار هایی که مورد پسند مردم است بپردازد تا خود را در میان آنان جا بدهد در واقع این اعمال یک نقابیست برای پنهان کردن شخصیت اصلی اش، اما به دلیل تداوم این نقش شخصیّّتش به آن عادت کرده و به گونه ای با آن تلفیق شده و همانند رفتار جدا ناپذیر گشته است.

 

 

در انتها:

این شعر مربوط به مترجم کتاب سپیده دمان(علی عبداللهی) هست خیلی زیبا بود دلم نیومد براتون نذارمش، در مورد همین کتابه و البته باید اضافه کنم که این کتاب واقعاً فوق العاده ست.

 

 

چرخ پرنده ای

 

مکاشفه ی رازی که نمی داند

 

در ساقه ی تردش

 

        دانه ی فراموشی ست

 

حکایت از دل شنها

 

        بر می شود و

 

نامتان را در هوا می دمد

 

پس سپیده دمی بود_بی تردیدی بیدار شده_

 

که تو بیدار شدی

 

و صدایش را از دهان تو چید

 

و بازوبندش را از دستت ربود

 

و بالاپوش شنی اش

 

        را بر تو آرام کرد

N نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 1:52 توسط دزد دریایی |